مؤلف مجهول
5
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
بهم رسيد ، او را قطب الدين « 1 » موسى نام نهاد . و سيد صلاح الدين نيز عالم فانى را وداع نموده جاى خود را به سيد قطب الدين داده او را وليعهد خود گردانيد [ 4 ] و ازو سيد صالح به وجود آمد . سيد صالح از قريهء كلخوران « 2 » برخاسته به جانب اردبيل آمد . و سبب آمدن آن بود كه چون خبر سيد صالح به پادشاه نصرانى رسيده و گرجيان كارتيل « 3 » ؛ [ و ] بگرات خان جد سمايون خان پادشاه آنجا بود ؛ كه سيد صالح اكثر نصرانى [ ها ] را به دين مبين حضرت سيد المرسلين ارشاد مىدهد ، پس پادشاه به قصد كشتن سيد صالح و مريدان او ، با دوازده هزار كافر روى به قريهء كلخوران « 4 » نهاده و آن خبر به سيد صالح رسيد . او با ده هزار نفر ار مريدان و زنان و فرزندان متوجه اردبيل شدند ، و مريدان را در خانههاى مردم اردبيل پنهان ساخت . و بعد از يك ماه بگرات خان به قريهء مذكور رسيد و از مردم احوال پرسيده ، گفتند : چون از آمدن شما خبر يافت ، فرار نموده به جانب اردبيل رفت . خان مذكور نيز روانهء اردبيل شده و در اردبيل قتل و غارت بسيار كرد . و از جماعت مسلمانان هر كرا ديد به قتل آورد ، و سه شبانهروز در اردبيل مانده قتل و غارت مىنمود . روز چهارم از شهر بيرون رفت ، در كنار شهر فرود آمد . و سيد صالح را به خاطر رسيد كه از محل خود بيرون آمده ملاحظه نمايد كه از جماعت مريدان او كدام را به قتل آوردهاند ! اتفاقا وقتى كه بيرون آمد ، گرجى اسلحه پوشيده از برابر پيدا شده ، او را ديد و خود را به دو رسانيد و نيزهاى حوالهء او نموده زخمى به دو زده خود برگشت . و در آن حين زنى از زنان مريدان سيد صالح بر پشت بام بوده ديد كه سيد را گرجى نيزه زد و او را انداخت . پس آن زن خشت پارچهاى را از فراز بام برداشته بر سر آن گرجى زد كه مغزش پريشان شد . و زن آمده
--> ( 1 ) - قطب الدين احمد . ( صفوة الصفا . ص 11 ) . ( 2 ) - اصل : كنجالان . ( 3 ) - اصل : كارنيل . ( 4 ) - اصل : كنجالان .